خرید بک لینک
مردی که جلوی تاکسی نشسته بود، گفت: «از پریشب هنوز قیافه بهداد سلیمی از جلوی چشمام کنار نمیره... نه قیافه بهداد سلیمی نه اشک های محمد بنا» راننده که به روبه رو خیره شده بود چیزی نگفت. مرد گفت: «این همه والیبال ما برده ولی من هیچ وقت بچه های والیبالیمون رو اندازه روزی که تو المپیک با لهستان بازی کردند، دوست نداشتم... با وجودی که باختند» راننده همچنان روبه رو را نگاه می کرد. مرد از راننده پرسید: «عجیب نیست؟» راننده گفت: «نه» مرد پرسید: «چرا؟» راننده گفت: «برای اینکه آدم وقتی به خودش نگاه می کنه، وقتی به ...

برچسب: نویسنده: حمید قلی خانی تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1395 ساعت: 4:17

صفحه بندی